در تابستان سال ۲۰۱۵ زمانی که دانشجوی سال اول دکترام بودم٬ به یک پروژه حفاری درلفراسی پیوستم؛ محوطه ای متعلق به نئاندرتالها که در منطقه پریگور در جنوبغربی فرانسه واقع شده است. ما در حیاط پشتی خانه حفاری مرحوم هارولد دیبل، در شهر کوچک کارساک-ایاک اقامت داشتیم؛ جایی که هوای صبح بوی درختان گردو و سیب میداد و غروبها، نور خورشید کپههای طلایی علف خشک را به اخگرهایی درخشان تبدیل میکرد

شکل ۱.نمایی از شهر کوچک کارساک-ایاک در جنوبغربی فرانسه
یک شب، دنیس (یکی از مدیران پروژه) و من تلاش کردیم یک روش سنتی آتشافروزی را بازسازی کنیم با استفاده از پایرت که یک کانی سولفید آهن با جلای زردرنگ است. با برهم زدن پایرت به سطح صاف سنگ های چخماق میشه جرقه ایجاد کرد. ما همچنین نوعی قارچ درختی به عنوان اتش زنه استفاده کردیم که در گذشته به دلیل توانایی بالا در گرفتن آتش به کار می رفت. بعد ما با ملایمت به دود ناشی از جرقه روشن شده دمیدیم و همزمان شاخه های نازک درخت و علف های خشک رو به دود اضافه کردیم. درحالی که دود غلیظ تر می شد و به صورت مارپیچ به سمت بالا می رفت به آرامی و دقت تکه های بزرگتر چوب را اضافه کردیم تا ناگهان شعله ای شکل گرفت و به رقص درآمد (شکل ۲).

شکل ۲. این تصویر مراحل مختلف روشن کردن آتش را نشان میدهد. من تلاش کردم یک روش سنتی آتشافروزی را با استفاده از روش «جرقهزنی» بازسازی کنم
همه گروه حفاری گرد آتش شعله ورد شده جمع شدن و با اضافه کردن چوب خشک به آتش سعی کردن تا جایی که میشه آتش رو زنده نگه داریم. شب تیره تر می شد درحالی که آتش روشن می سوخت و گرماش دل و جانمون رو هم گرم میکرد همه شروع به تعریف کردن داستان های زندگیشون شدن و با هم آواز خوندن. برای یک لحظه ما دیگه باستان شناس یا دانشمند نبودیم بلکه انسان هایی بودیم که گرد آتش نشسته بودیم؛ درست مثله کسانی که هزاران ساله پیش از ما دور هم گرد آتش جمع میشدند و باهم حرف میزدن. وقتی شعله های آتش ضعیف شد کنار اخگرها نشستم و به این فکر کردم که چگونه نئاندرتال ها آتش امید خود را زنده نگه داشتن هم به صورت عملی و هم استعاری.
مانگونه که چوب به حفظ کارکرد آتش کمک میکند، این تغییر و سازگاری است که تابآوری انسان را پایدار میسازد
تابآوری توانایی بهرهگیری از تجربیات گذشته برای پیشبینی عدمقطعیتهای آینده و سازگاری با چالشهای جدید است. انسانهای امروزی با تابآوری خود در برابر جهانی پر از تغییر تعریف میشوند و این ویژگی بخش جداییناپذیر موفقیت ما بهعنوان یک گونه است. نزدیکترین خویشاوند فسیلی ما، نئاندرتالها نیز در برابر تغییرات گسترده محیطی تابآور بودند. آنها چگونه تابآور بودند و این برای ما چه معنایی دارد؟
بازگویی داستانهای تجربههای گذشته انسانها
در هر توده خاکستر، در هر استخوان و سنگی که بر اثر حرارت تغییر یافتهاند در محوطههای باستانشناسی، بیشمار خاطره از تجربههای انسانی گذشته نهفته است. هنگامی که به گذشته مینگریم، به نوعی هنوز هم گرد آتشهای اردوگاهی باستانی نشستهایم و همچنان داستانهای بقا، سازگاری و یادگیری برای زندگی در جهانی پر از عدمقطعیت را بازگو میکنیم.
فراتر از متون مکتوب یا روایت های شفاهی رد پای گونه ای شگفت انگیز از انسان ها را میبینیم به نامه نئاندرتال ها که بین ۴۰۰ تا ۴۰ هزار سال در خارج از افریقا میزیستند. ما انسان های مدرن از افریقا در حدود ۳۷۹ هزار سال پیش به سراسر جهان گسترش مهاجرت کردیم. حدود ۸۰ هزار سال پیش راه تکاملی نئاندرتال ها و انسان های مدرن به هم گره خورد در خاورمیانه از جمله کوههای زاگرس در ایران و غار تینشمت در اسرائیل.
شواهد ژنتیکی نشان میدهد که نئاندرتالها و انسانهای امروزی با یکدیگر ملاقات کرده و آمیزش ژنتیکی داشتهاند نوادگان آنها که حامل ژنهای نئاندرتالی بودند، بهطور گسترده پراکنده شدند و در ویژگیهایی که امروزه نیز به ما کمک میکنند نقش داشتند؛ از جمله سیستم ایمنی قویتر، متابولیسم بهتر، و سازگاری با محیطهای متنوع. برای مثال، ژنهای نئاندرتالی در شکلگیری رنگ پوست و ویژگیهای مو نقش داشته و به انسانها در سازگاری با محیطهای سردتر و کمتابشتر اوراسیا کمک کردهاند. همچنین ژنهای مرتبط با سیستم ایمنی که از نئاندرتالها به ارث رسیدهاند، به انسانهای امروزی کمک کردهاند تا بهتر به عوامل بیماریزا پاسخ دهند.
شواهد باستانشناسی پراکنده در سراسر اوراسیا نشان میدهد که نئاندرتالها بهطور مداوم در حال یادگیری و سازگاری با شرایط محیطی جدید در زمانها و مکانهای مختلف بودهاند. زمانی که شکارهای بزرگ مانند گوزن شمالی یا گاومیش کمیاب میشد، به خرگوش یا لاکپشت روی میآوردند. هنگامی که مواد اولیه برای ساخت ابزار سنگی محدود بود، ابزارهای خود را با تیز کردن مجدد بارها بازیافت میکردند. زمانی که چوب برای سوخت کم بود و هزینه جمعآوری آن بیش از سودش میشد، یا آتش را برای مدت کوتاهی روشن میکردند یا به مناطقی با منابع فراوانتر مهاجرت میکردند. در میان تمام ردپاهایی که از خود بهجا گذاشتهاند، بقایای آتش یکی از عمیقترین بینشها را درباره رفتارهای متنوع آنها ارائه میدهد.
نئاندرتالها از مزایای آتش آگاه بودند—روزهای طولانیتر، شبهای گرمتر، پناهگاههای امنتر، و شاید حتی غذای خوشطعمتر مانند گوشت دودی گاومیش. آنها همچنین میدانستند که آتش هزینههایی دارد: جمعآوری سوخت و نگهداری آن. اما اینکه آیا آنها برای سازگاری با محیط خود به آتش وابسته بودند یا نه، هنوز پرسشی باز است—پرسشی که پیامدهای مهمی برای درک نهتنها سازگاریهای زیستی و اجتماعی آنها، بلکه سازگاریهای ما نیز دارد.
گودالهای کوچک ناشی از حرارت روی ابزارهای سنگی: سرنخهایی از استفاده از آتش
ما در محوطههای باستانشناسی با اجاقهای سنگچینشده یا آتشهای اردوگاهی کاملاً حفظشده روبهرو نمیشویم. در عوض، با لکههای پراکنده خاک تیره، ذرات ریز خاکستر، و استخوانها و سنگهایی که بر اثر حرارت تغییر یافتهاند کار میکنیم تا بیشتر اطلاعات مربوط به استفاده از آتش توسط نیاکان انسانی را به دست آوریم. حتی در این حالت نیز امکان خطا وجود دارد، زیرا برخی مواد معدنی مانند منگنز میتوانند نشانههای شیمیایی مشابهی با آتشهای باستانی ایجاد کنند.
در تلاش برای درک اینکه آیا نئاندرتالها از آتش بهعنوان فناوری برای زندگی در شرایط سرد استفاده میکردند یا نه، من ابزارهای سنگ چخماق حرارتدیده را از طریق انجام آزمایشهای کنترلشده در آزمایشگاه مطالعه میکنم. ابزارهای سنگی سوخته یکی از مهمترین شواهد رفتار آتش در دوران پیشاتاریخ را تشکیل میدهند و از قابلاعتمادترین شاخصهای آتش در دادههای باستانشناسی هستند. اینها ابزارهای سنگی هستند که توسط نئاندرتالها رها شده و سپس بهطور تصادفی در معرض دمایی بیش از ۳۵۰ درجه سانتیگراد قرار گرفتهاند، زمانی که آنها آتش را روی سطح زمین در داخل غارها و پناهگاههای سنگی برپا میکردند. حرارت آثار قابلتشخیصی بر این ابزارها باقی میگذارد: میتواند باعث ترکخوردگی، تغییر رنگ اولیه، یا ایجاد حفرههای کوچک روی سطح آنها شود (شکل ۳). مطالعه این نشانهها میتواند اطلاعات بیشتری درباره ماهیت استفاده از آتش در محوطههای باستانشناسی، مانند مدتزمان و نحوه نگهداری اجاقها، در اختیار ما قرار دهد

شکل ۳. تراشههای چخماق سوخته با تغییر رنگ و پاتلید (حفرههای حرارتی) از مجموعه سنگی نهر ابراهیم در لبنان
من ویژگیهای دگرگونیهای حرارتی را بر روی چندین هزار ابزار چخماق از محوطههای باستانشناسی پارینهسنگی میانی و بالایی در سراسر اروپا و جنوبغربی آسیا مطالعه کردم این محوطهها به بازه زمانی حدود ۱۵۰٬۰۰۰ تا ۳۲٬۰۰۰ سال پیش تعلق دارند؛ دورهای که در آن اوراسیا نوسانات اقلیمی قابلتوجهی را تجربه کرد—دورههای بینیخچالی (ملایم و معتدل) و یخچالی (شرایط بسیار سرد). این تغییرات محیطی نقش مهمی در شکلگیری تنوع ژنتیکی و فیزیکی نئاندرتالها، سازگاریهای رفتاری آنها، اندازه جمعیتشان و تا حدی ناپدید شدن آنها از اوراسیا در حدود ۳۰٬۰۰۰ سال پیش داشتو
وقتی شواهد استفاده از آتش را در طول هزاران سال با دقت بررسی میکنیم، الگوی بزرگتری نمایان میشود—الگویی که تحت تأثیر تغییرات اقلیمی محلی و جهانی و دگرگونیهای محیطی شکل گرفته است. این نوسانات، نئاندرتالها را واداشت تا در نحوه و زمان استفاده از آتش، شکار جانوران، و تأمین مواد خام سنگی—چه از منابع نزدیک و چه دورتر—بسته به موقعیت مکانی و امکانات محیطی، هم فرصتطلب و هم گزینشی (انعطافپذیر) عمل کنند
از استپهای سرد شمال اروپا تا جنگلهای مدیترانهای و حاشیههای خشک جنوبغربی آسیا، دانش عمیق نئاندرتالها فصلها و پوشش گیاهی و جانوری به آنها کمک کرد تا بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ سال سازگار شوند، دوام بیاورند و شکوفا شدند(شکل ۴)

شکل ۴. این شکل نقشهٔ دیرینهاقلیم (بالا-چپ)، توزیع فراوانی سنگابزارهای سوخته (پایین-چپ)، و نمودار خلاصه در مقیاس محوطه (راست) را در یک بستر جغرافیایی گسترده یکپارچه میکند. دادههای دیرینهاقلیم از شبیهسازیهای با تفکیکپذیری بالا (https://www.chelsa-climate.org/models/chelsa-trace21k) برای دورهٔ حداکثر یخبندان اخیر استخراج شدهاند و از متغیر زیستاقلیمی (میانگین دمای سالانه) استفاده شده است. نقاط سفید روی نقشهٔ دیرینهاقلیم محل محوطههای باستانشناسی را نشان میدهند. نقشهٔ پایین-چپ میانگین درصد سنگابزارهای سوخته در هر محوطه را نمایش میدهد؛ بهطوریکه شدت رنگ بیانگر مقادیر بالاتر و اندازهٔ نقاط متناسب با فراوانی است. نمودار سمت راست میانگین درصد سنگابزارهای سوخته را برای هر محوطه بهصورت جداگانه نشان میدهد و برای حفظ یکپارچگی میان پنلها از همان مقیاس رنگی استفاده میکند
برای مثال، نئاندرتالها بهصورت فصلی در غار کولنا در جمهوری چک سکونت داشتند و از چشمانداز باز استپی بهره میبردند که در دورههای نسبتاً سرد، طعمههایی مانند ماموت و گوزن شمالی را فراهم میکرد. اگرچه شواهد استفاده از آتش در کولنا محدود است، اما در طول حضور آنها در این غار کاهش نیافت.
در مقابل، در محوطه ابری دو ماراس در جنوبشرقی فرانسه، نئاندرتالها از این مکان بهعنوان اردوگاه فصلی در ماههای گرمتر استفاده میکردند. در اینجا، آنها طیف متنوعی از جانوران را شکار میکردند و زمانی که منابع در دسترس بود از آتش استفاده میکردند. همچنین مواد خام سنگی را هم از منابع محلی و هم از مناطق دورتر تأمین میکردند که نشاندهنده شناخت گسترده آنها از چشمانداز محیطی است
در مناطق مدیترانهای، در محوطههایی مانند پناهگاه سنگی آبریک رومانی در اسپانیا، جایی که حتی در دورههای سردتر نیز سوخت بهوفور یافت میشد، نئاندرتالها آتشهای خود را بهطور مکرر و با شدت روشن میکردند. آنها در طول سال بارها به این مکان بازمیگشتند، زمانی که اسبها و گوزنهای قرمز در این چشمانداز رفتوآمد داشتند.
و در عرضهای جغرافیایی جنوبیتر، در پناهگاه سنگی عین دفلا در اردن و نهر ابراهیم در لبنان، نئاندرتالها در دورههای سردتر که پوشش گیاهی استپی فراوان و سوخت مناسب فراهم بود، بیشتر از آتش استفاده میکردند. آثار حرارتی بر روی ابزارهای سنگی رهاشده نشان میدهد که گروهها از این مکانها عبور میکردند، برای مدت کوتاهی اقامت داشتند و پیش از حرکت، آتشهای کوچک روشن میکردند
در سراسر این محوطههای باستانشناسی، الگوهای استفاده از آتش بهنظر میرسد که بهطور نزدیکی با عوامل کلیدی مختلفی—مانند دسترسی به سوخت، دسترسی به غذا، تغییرات اقلیمی، و جابهجایی فصلی جانوران—همراستا باشد. این موضوع ممکن است نشان دهد که نئاندرتالها تنها به آتش برای بقا وابسته نبودند، بلکه با استفاده از مجموعهای گستردهتر از راهبردها که توسط محیطشان شکل گرفته بود، سازگار میشدند
چرا شناخت بهتر آنها اهمیت دارد؟
نئاندرتالها اغلب از دریچهای دوگانه دیده میشوند: یا شبیه ما بودند—یا نبودند. آیا آنها مانند ما مردگان خود را دفن میکردند؟ آیا مانند انسانهای امروزی از آتش استفاده میکردند، آن را نگه میداشتند و تولید میکردند؟ این نوع چارچوببندی باعث میشود درک واقعی اینکه آنها چه کسانی بودند، چه میکردند و چگونه زندگی میکردند دشوار شود
درک ما از اینکه نئاندرتالها چگونه از نظر فیزیولوژیکی و ژنتیکی با اقلیمهای سرد سازگار شدند، هنوز محدود است بهویژه در مناطقی که به آتش بهعنوان یک ابزار فناورانه متکی نبودند. دستیابی به بینش عمیقتر درباره نحوه مواجهه آنها با شرایط محیطی سخت میتواند درسهای ارزشمندی برای امروز ما داشته باشد. در مواجهه با چالشهای محیطی فزاینده پرسشهای مهمی مطرح میشود: آیا انسانها میتوانند برای مدت طولانی در شرایط اقلیمی گرمتر زندگی کنند؟ و فراتر از تسلط بر فناوری، آیا از نظر فیزیولوژیکی، اجتماعی-فرهنگی و ژنتیکی برای سازگاری با محیطی که بهسرعت در حال تغییر است، آماده خواهیم بود؟
درسهایی در تابآوری
اگر نیاکان انسانی و خویشاوندان نزدیک فسیلی ما میدانستند چگونه و چه زمانی از منابع محیطی بهره بگیرند—و چگونه از تجربههای گذشته برای مواجهه با عدمقطعیتهای آینده استفاده کنند—پس این خرد در ما نیز وجود دارد. هر سازگاری حتی موفقترین آنها، با محدودیتهایی همراه است. اما تغییر، کلید فراتر رفتن از سازگاری است
نئاندرتال ها به ما کمک کردن تا بهتر با محیط زیستمون تطبیق پیدا کنیم و ما انسان مدرن تغییر رو عامل موفقیت میدونیم مخصوصا وقتی که سازش به تنهایی کافی نیست.
این پست توسط ویراستاران همکار ولنی فریدریش و برونته جونز گردآوری شده است
مراجع
Abdolahzadeh, Aylar, Shannon P. McPherron, Dennis M. Sandgathe, Theodore G. Schurr, Deborah I. Olszewski, and Harold L. Dibble. 2022. “Investigating Variability in the Frequency of Fire Use in the Archaeological Record of Late Pleistocene Europe.” Archaeological and Anthropological Sciences 14 (4): 62. https://doi.org/10.1007/s12520-022-01526-1
Abdolahzadeh, A., Leader, G. M., Li, L., Olszewski, D. I., & Schurr, T. G. (2023). “Heat Exposed Lithics: An Experimental Approach to Quantifying Potlids by Temperature.” Journal of Archaeological Science: Reports, 48, 103894.
Vera Aldeias, Paul Goldberg, Dennis Sandgathe, Francesco Berna, Harold Dibble, Shannon McPherron, Alain Turq, Zeljko Rezek. 2012. “Evidence for Neandertal use of fire at Roc de Marsal (France).” Journal of Archaeological Science 39 (7). 2414-2423.
Milena Carvalho, Jonathan A. Haws, Emily Lena Jones. 2025. “Late Neanderthal Subsistence and Foraging Mobility at Lapa do Picareiro: A Zooarchaeological and Taphonomic Analysis of Level JJ.” Frontiers in Environmental Archaeology 4:1545249. doi: 10.3389/fearc.2025.1545249
Dibble, H. L., Abodolahzadeh, A., Aldeias, V., Goldberg, P., McPherron, S. P., & Sandgathe, D. M. (2017). “How did Hominins Adapt to Ice Age Europe Without Fire?” Current Anthropology, 58(S16), S278-S287.
Goldberg, Paul, Christopher E. Miller, S. Schiegl, et al. 2009. “Bedding Hearths and Site Maintenance in the Middle Stone Age of Sibudu Cave, Kwazulu-Natal, South Africa.” Archaeological and Anthropological Sciences 1: 95–122. https://doi.org/10.1007/s12520-009-0008-1.
Guran, S.H., Yousefi, M., Kafash, A. et al. 2024. “Reconstructing Contact and a Potential Interbreeding Geographical Zone Between Neanderthals and Anatomically Modern Humans”. Scientific Report 14, 20475. https://doi.org/10.1038/s41598-024-70206-y
Henry, A. G. (2017). “Neanderthal Cooking and the Costs of Fire.” Current Anthropology, 58(S16), S329-S336.
Tom Higham, Katerina Douka, Rachel Wood. et al. 2014. “The Timing and Spatiotemporal Patterning of Neanderthal Disappearance.” Nature 512, 306–309 https://doi.org/10.1038/nature13621
Hublin, Jean-Jacques, Abdelouahed Ben-Ncer, Sarah E. Bailey, et al. 2017. “New Fossils from Jebel Irhoud, Morocco and the PanAfrican Origin of Homo Sapiens.” Nature 546: 289–292. https://doi.org/10.1038/nature22336.
Wila Roebroeks, Marie Soressi 2016. “Neandertals Revised.” PNAS 7;113(23):6372-9. doi: 10.1073/pnas.1521269113. PMID: 27274044; PMCID: PMC4988603.
Sankararaman, Sriram, Nick Patterson, Heng Li, Svante Pääbo, and David Reich. 2012. “The Date of Interbreeding between Neandertals and Modern Humans.” PLOS Genetics 8 (10): e1002947. https://doi.org/10.1371/journal.pgen.1002947.
Sankararaman, Sriram, Swapan Mallick, Michael Dannemann, et al. 2014. “The Genomic Landscape of Neanderthal Ancestry in Present-Day Humans.” Nature 507: 354–357. https://doi.org/10.1038/nature12961.
Manuel Vaquero, Amelia Bargallo, Maria Gema Chacon, Francesca Romagnoli, and Pablo Sanudo. 2015. “Lithic recycling in a Middle Paleolithic Expedient Context: Evidence from the Abric Romani (Capellades, Spain)”. Quaternary International 361 (10), 212-228.
Zaidner, Yossi, Marion Prévost, Ruth Shahack-Gross, et al. 2025. “Evidence from Tinshemet Cave in Israel Suggests Behavioural Uniformity Across Homo Group in the Levantine Mid-Middle Palaeolithic circa 130,000-80,000 Years Ago.” Nature Human Behaviour 9: 886–901. https://doi.org/10.1038/s41562-025-02110-y.